شاهدخت سرزمین ابدیت
باروون...باروون...باروون عاشق این کلمه ام دیروز وقتی دیدم باروون می باره از خوشحالی یه نیمچه جیغ زدم چرا بعضی از ماها وقتی باروون می گیره تو خیابونا میدویم و فحش و ناسزا به زمین و زمان می دیم بعضی ها هم که اصلا بدون چتر دمه پنجره هم نمی تونن برن جلوی خونه ی ما یه ساختمان سه طبقه هست دختر کوچولوی طبقه ی پایین با چترش اومده بود تو بالاکنشون و از قصد زیر ابی که از بالا می ریخت وایساده بود وقتی این صحنه رو دیدم خیلی خوشم اومد بچه ها چقد قشنگ فرصتای شادی رو برای خودشون بوجود میارن دلم باروون می خواد 




چند روز پیش اقای خونشون داشت بالاکن رو می شست شیر اب رو هم باز گذاشته بود
(الان بحث ما اخلاقیات نیست)


یه عالمه باروون

